دنیای ما قصه نبود...

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود
لخت و اور تنگ غروب سه پری نشسته بود
زار و زار گریه می کردن پریا ، مثل ابرای بهار گریه می کردن پریا
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج ناله شبگیر می اود
پریا گشنتونه ، پریا تشنتونه ، پریا خسته شدین ، مرغ پربسته شدین
پریای نازنین چطونه زار میزنید ، توی این صحرای دور نمیگین که برف میاد

امشب تو شهر چراغونه ، خونه دیوا داغونه
مردم شهر مهمون مان ، با دامب و دومب به شهر میان
داریه و دمبک میزنن ، میرقصن و میرقصونن
عید مردماست ، دیو گله داره دنیا مال ماست ، دیو گله داره
سپیدی پادشاست، دیو گله داره سیاهی رو سیاست ، دیو گله داره
جـــــــــــــــــــاوید ایــــــــــــــــــــران