تبليغاتX
پاسداران فرهنگ ایران - دنیای ما قصه نبود...

دنیای ما قصه نبود...

 

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود

لخت و اور تنگ غروب سه پری نشسته بود

زار  و زار گریه می کردن پریا ، مثل ابرای بهار گریه می کردن پریا

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد

از عقب از توی برج ناله شبگیر می اود

پریا گشنتونه ، پریا تشنتونه ، پریا خسته شدین ، مرغ پربسته شدین

پریای نازنین چطونه زار میزنید ، توی این صحرای دور نمیگین که برف میاد

امشب تو شهر چراغونه ، خونه دیوا داغونه

مردم شهر مهمون مان ، با دامب و دومب به شهر میان

داریه و دمبک میزنن ، میرقصن و میرقصونن

عید مردماست ، دیو گله داره          دنیا مال ماست ، دیو گله داره

                                   سپیدی پادشاست، دیو گله داره                   سیاهی رو سیاست ، دیو گله داره

 

جـــــــــــــــــــاوید ایــــــــــــــــــــران

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 13:45  توسط دادخواه  | 

 





Powered by WebGozar