پارادوکس سیاست فرهنگی نظام وشعار اتحاد ملی !!
این روزها سخنان بسیاری در باب اتحاد ملی و پیوند قومیتهای مختلف ایرانی در بسیاری از رسانه ها به میان آمده است. هریک از رسانه های دیداری ، شنیداری و نوشتاری به نوعی رسالت تقویت اتحاد ملی را بر دوش گرفته و سعی در به مقصد رساندن آن دارند. این امر بسیار نیک و پسندیده است و شاید پس از 30 سال که از انقلاب ایران میگذرد ، نخستین حرکت برای تقویت اقوام ایرانی در سطح ملی و از سوی حاکمیت بوده است. اما این حرکت از سوی حاکمیت یک پارادوکس و تناقض کامل با سیاست های فرهنگی رژیم اسلامی دارد. این پارادوکس را اینگونه تشریح میکنم.
حکومت فرقه ای – اسلامی ، همواره به دو اصل در سیاستگذاری فرهنگی کشور پایبند بوده و در طول این 30 سال به شدت سعی در نهادینه سازی این دو اصل داشته است. این 2 اصل عبارتند از:
1- نهادینه سازی فرهنگ اسلامی با گرایش شیعه
۲- مبارزه با هرگونه اندیشه و تفکر ملی
آسیب شناسی این 2 اصل کلی را خیلی مختصر با یک مثال از هرکدام بیان میکنم.
آسیب شناسی اصل یکم ، نهادینه سازی فرهنگ اسلامی :
رهبری جامعه برای عادت کردن به یک نوع تفکر و پیروی از یک مکتب – فارق از نوع مکتب و اندیشه - چالش دوری از معیارهای دموکراسی را به دنبال خواهد داشت. در جوامعی که سیاست گذاری برای شکل و فرم واحد دادن به آن جوامع پایه ریزی میشود ، حق بسیاری از افراد ، گروههای سیاسی ، اندیشه های غیر از آن مکتب مورد نظر و بسیاری دیگر از شخصیتها ی حقیقی و حقوقی نادیده گرفته خواهد شد. این همان دوری از معیارهای دموکراسی و آزادی اندیشه و مهمتر از آن آزادی بیان است. در این جوامع رفته رفته جبهه گیری حکومت علیه طیف مزاحم علنی میشود و به تدریج چالش دو دستگی و تفرقه میان مردم به میان می آید. نمونه بارز این چالش را در جامعه امروز ایران می بینیم ، تفرقه میان شیعه و سنی ، تفرقه میان ملی گرایان و مسیونرهای مذهبی و... به طور خلاصه ، نهادینه سازی یک نوع از فرهنگ مخصوصا دینی میتواند زمینه ی اختلاف و دو دستگی را در جامعه پدید آورد.
آسیب شناسی اصل دوم ؛ مبارزه با اندیشه و تفکر ملی :
هویت !!! هویت من ، هویت شما و هویت ایرانی!!! هویت ما را هیچ چیز دیگری تشکیل نمیدهد جز ، اندیشه و تفکر ملی ما. تمام تعلقات خاطر یک انسان از فرهنگ و اندیشه و پیشینه ی سرزمین آن انسان منشا میگیرد. اگر یک حکومت به هر راهی که میتواند سعی در از میان بردن آن نماید ، شاهد خسارات جبران ناپذیری خواهد بود . خسارتی که بر پیکره ی روح انسانهای آن سرزمین وارد میشود و از ایجاد یک پشتوانه ی فرهنگی که در ایران بسیار لازم است جلوگیری میکند. موج مبارزه ایدئولوژیک رژیم اسلامی با تمدن و اندیشه های ایران باستان را میتوان از عملکرد سازمان میراث فرهنگی در پاسداری از آثار باستانی این سرزمین به وضوح مشاهده کرد. مبارزه با اندیشه ملی محدود به تخریب آثار باستانی نمیشود . از نمونه های دیگر میتوان اشاره به کتب درسی تاریخ در مقاطع مختلف تحصیلی پرداخت. در تمام کتابهای درسی تاریخ از ابتدایی تا دوران متوسطه فقط یک خط و نیم در باره ، کوروش بزرگ سخن رفته است. این امر را نمیتوان به راحتی نادیده گرفت. معقوله ی ملی گرایی و پرداختن به هویت میتواند خیلی از معادلات را برای حکومت فرقه ای اسلامی برهم زند و بیش از پیش آتش سوزان آزادیخواهی را در ایران قدرت بخشد.
پی بردن جوانان ایران به پتانسیل ملی و میهنی خودشان میتواند ، زمینه ساز یک انقلاب رادیکال در سطح منطقه باشد، چرا که شیوخ عرب نیز از آبشخور رژیم اسلامی به توفیقات خوبی دست یافتند و ادعای خویش را بر جزایر 3 گانه و جزو لاینفک ایران تحکیم کرده اند. اما با پیشروی حوانان همیشه بیدار ایران زمین در مسیر ملی و هویتی ، طولی نخواهد کشید که دست اعراب از تمامیت ارضی ایران کوتاه شده و پیروزی بر دیکتاتوری و حکوت توتالیتر اسلامی دست یافتنی تر خواهد بود.
پاینده ایران