ملی گرایی ، راهی بسوی فردا
***
دنیای امروز با روند جهانی شدن خود دسته و پنجه نرم میکند. ملتها از دیدگاه جهانی شدن به دو گروه عمده ی مهاجم و مورد هجوم قرارگرفته ، تقسیم میشوند. از آنجایی که کشورهای غربی سابقه ی استعمار و امپریالیسم جهانی را در تاریخ خود دارند ، میتوانند در زمره کشورهای مهاجم قرار گیرند. تهاجم این کشور ها به کشورهای شرقی دارای فواید و ضرر های است که ، ضررهای آن به مراتب بیشتر است.
کشورهای غربی پس از انقلاب کبیر فرانسه ، توزیع تمدن اروپایی را در جهان امری انساندوستانه و الهی میپنداشتند، ولی هرگز در این ادعا صادق نبودند و کشورهای مورد استعمار خویش را همیشه از قافله ی علم اندوزی دور نگاه میداشتند. در برهه ای از تاریخ بسیاری از نویسندگان و روشنفکران اروپایی ، استعمار کشورهارا فاکتوری مهم برای بقا در جامعه جهانی میدانستند . برای نمونه چمبرلن میگوید :
(( سرنوشت به ملت ما حکم میکند که آقای دنیا باشیم ))
با توجه به این پیشینه تاریخی غرب ، ملل شرق در برابر ملل غرب موضعی دفاعی گرفته و سعی در دور کردن زمینه های امپریالیسم و استعمار از سرزمین خود خواهند داشت. از بهترین راههای رسیدن به این مهم ، ایدئولوژی های حاک در ملل شرق است. این ملتها به دلیل بافت احساسی ، اعتقادی و جهان بینی خاصی که نسبت به غرب دارند می توانند با چنگ زدن به اعتقادات خویش راه سعادت را درپیش گیرند.

در جهان بینی ایران ، به دلیل وجود تفکر ظلم ستیزی و مبارزه با استیلای انسان ، همواره حاکمان و استعمارگران با مشکلات عدیده ای برای رفتار با مردم مواجه بوده اند. چرا که مردم ایران هیچ گاه تاب زورگویان و عمل به دستورات ننگین آنها را نداشته اند. نمونه های این ایدئولوژی را از قیام مزدک گرفته تا انقلاب مشروطه به وضوح میبینیم.
حال در این روزگار که رژیم انیرانی – اسلامی با تمام قوا بر مردم این سرزمین ظلم وارد می کند ، چنگ زدن به ریسمان ایدئولوژی ملی که ستایش عدل و داد و طرد ستم میباشد ، میتواند راهگشای رسیدن به راه سعادت باشد. آگاهی از گذشته و به کاربستن تجارب پیشینیان یکی از ارکان مهم فعالیتهای سیاسی و مبارزه برای رسیدن به ایده آل های حکومتی میباشد.
اگر معیارهای مبارزه مبتنی بر نظام ارزشی همان ملت باشد، قالبی خواهد بود برای تمام افکار آن ملت و کمتر ایدئولوژی در یک کشور میتواند به ایدئولوژی ملی ایراد وارد کند.
پاینده ایران